هیچ کس مرا به خیابان خیس مهمان نمی کند به قهقهه بعد از سر خوردن روی برف به یک قهوه ی گران و بد مزه به کنج کافه تئاتر سرخه بازار به یک فیلم از مهرجویی یا بیضایی یک نهار توی رستوران گیاهی باغ هنر!
+نوشته شده در سه شنبه چهارم تیر 1387ساعت1:24توسط سميه- مریم |
|
About
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم، دلم چون دفترم خالي، قلم خشكيده در دستم، گره افتاده در كارم، به خود كرده گرفتارم، به جز در خود فرو رفتن، چه راهي پيش رو دارم، رفيقان يك به يك رفتند، مرا با خود رها كردند، همه خود درد من بودند، گمان كردم كه همدردند.!!!