تبليغاتX
بارش باران

بارش باران

حرف دل

سالهاست مي شناسمش

تلخ گريه ميكند

زجر ميكشد

چرا كه ديوانه وار دوست ميدارد

كسي را كه هر روز

به قصد كشتن

آزارش ميدهد...

+نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387ساعت1:45توسط سميه- مریم | |

پروازت چقدر طولاني شد.گفتي ميروي ان سوي پاييز كوچه ها تا براي گنجشك ها

 

ياواره لانه بسازي.گفتي مي روي تا نگذاري اشك سپيد زمستان خواب هاي نقره

 

اي پرنده ها را به هم بريزد.

 

ميخواستي منتظر بماني تا لبخند گل هاي وا نشده را بچيني و برايم هديه

 

بياوري......................اما نميدانم چرا به سمت پنجره ي پرسه هاي غروب باز

 

نگشتي .

 

شايد زخمي شدي ان سوي دلتنگي .

 

شايد خواستي قفس طلايي ات را ببخشي به قناري ان طرف باغ

 

نميدانم ............شايد دلت گرفت كنج اين شب زدگي.

 

 

+نوشته شده در شنبه چهاردهم اردیبهشت 1387ساعت10:46توسط سميه- مریم | |

ميگويم
سكوت سمي است
كه عشق را نابود ميكند!
وقتي كه تو امان مي انديشيم
اوازي اختراع كنيم
عشق در كلام من است!!!
عشق در ته هيچ چاهي نيست...
و قناري، با حافظه اي پر از اواز
دوباره خواهد خواند
وقتي قفس هاي پوست
ترك برداشت...!

+نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387ساعت3:1توسط سميه- مریم | |

بيابان خالي است
بيابان قشنگ است
بياباني كه من دارم؛
تاكنون باران نديده است.
افتابي كهنه، دلش را داغ مي كند،
خارها با ريشه هايي عميق،
بادهايي كه با خستگي در ان پاي مي نهند،
و با شتابي عجيب مي گريزند!!!
عشق را هر كجا ديدي؛
بگو به بيابان سري بزند...!

+نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387ساعت1:37توسط سميه- مریم | |