تبليغاتX
بارش باران

بارش باران

حرف دل

فکر کنم
«تنها»
«تنها» شدن مهم نیست «آواز های فردایی» که نخواهم شنید مهم است
و عمر کوتاهی که بزرگی «غم ها و رنج هایم» گذشت
...دوست دارم "امروز و فردا رو حداقل نمیرم"
چقدر دوست داشتم تو این لحظه با یکی که حرفامو بفهمه حرف بزنم
چقدر دوست داشتم خیسی موهامو فقط به بارون نسبت دهم
چقدر دوست د اشتم همیشه از تو مه از تو بخار ایینه رو ببینم
چقدر دوست داشتم "امروز و فردا زندگی کنم"
خدایا چرا من "نفرینی" ام؟
چرا؟

+نوشته شده در یکشنبه بیست و نهم مهر 1386ساعت4:17توسط سميه- مریم | |

تنهایی را دوست دارم و ... عاشق سکوتم

وقتی در سکوت ، تنهایی.......          

و دیگر هیچ نیست جز تو و خیالت

آنگاه میتوانی، صادقانه .... نزد حق

اعتراف کنی، آنچه را که گفتنش، نزد آدمیان
جرم است

اعتراف کنی، آنچه را که دیدنش، نزد آدمیان
گناه است

اعتراف کنی، آنچه را که داشتنش، نزد آدمیان
محال است

 اعتراف کنی که........   دوستش داری

حتی رویای حضورش را
حتی خیالش را

+نوشته شده در جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت3:49توسط سميه- مریم | |

شيشه اي مي شكند ...من مي پرسم ..چرا شيشه شكست ؟

مي گويند ..شايد اين رفع بلاست

يك نفر زمزمه كرد ..باد سرد وحشي مثل يك كودك شيطان آمد

 شيشه پنجره را زود شكست

كاش امشب كه دلم مثل آن شيشه خرد شد و شكست

عابري خنده كنان مي آمد

تكه اي از آن را بر مي داشت تا مرهمي بر دل تنگم مي شد

اما امشب ديدم

هيچ كس ..هيچ نگفت

غصه ام را نشنيد

از خودم مي پرسم

آيا ارزش قلبم از شيشه پنجره هم كمتر بود ؟

دل من سخت شكست اما هيچ كس هيچ نگفت

و نپرسيد چـــــــــــرا؟؟؟؟؟

+نوشته شده در شنبه بیست و یکم مهر 1386ساعت1:16توسط سميه- مریم | |

از دور دست که می‌آمدم 
دستانت رو به آسمان بود
در انتظار باران
حال که با هم باران را تجربه کردیم
دستانت رو به کجا گشوده است؟

+نوشته شده در شنبه چهاردهم مهر 1386ساعت3:43توسط سميه- مریم | |

پاییز دارد می آید ،
بی تو ، با درد ، شاید ...
می گوید باور کن !
باید باور کرده باشی ، بی درنگ ..
می دانستی ؟!
مسکوت مانده ام ،
مسکوت تر از همیشه ، حالا !
سکوت برادر زندگیست ،
زیر سایه ی مرگ اما
من زنده ام ،
زنده تر از یک مرده ی متحرک ، حتی .
خلوت گزیده ام که رهایم کنند .
که فریادم را در مشت هایم بشکنم .
براستی بزرگ شده ام


دلم می خواهد شعر بخوانم .
دلم خیلی چیزها می خواهد و 
مسکوتش گذاشته ام .
پاییز دارد نزدیک می شود و 
بهانه ایی تازه در چشمانم جان می گیرد .
      دوست دارم تنها بمانم و تنها
.............

 امروز،
          آه امروز نارون هایم،
          به بار می نشیند در پناه غربت!
          بهشان یاد داده ام
          دنیا وفا ندارد،
            دنیا هیچ ندارد،
              دنیا فریب است،
          ‌فراق است، درد است
          وهم است، تار است.
          همیشه رو به افول است، ستاره ی کام و اقبال.
           هر چه برزگتر می شوی
            بیشتر در خود فرو می روی و
               می شکنی...

  دوست دارم تنها بمانم و تنها .............

+نوشته شده در پنجشنبه پنجم مهر 1386ساعت3:9توسط سميه- مریم | |