|
شب ارزوها (ليله الرغايب) از صبح ده بار با خودم اين عبارت رو تكرار كردم ......... نمي دونم چرا فكر مي كنم نبايد اين شب يادم بره حتما بايد يادم باشه و دعا كنم نه بهتر بگم ارزو كنم ارزوهام يكي دوتا نيستن خيلي زيادن پس بهتر از همين الان شروع كنم تا وقت كم نيارمو چيزي از قلم نيفته.......................................................
آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است به سراغ من اگرمی آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من... بهترین ارزوها تقدیم به ...
نتونستم دیگه ننویسم... گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي از قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟
|
About![]()
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم،
Home
|