تبليغاتX
بارش باران

بارش باران

حرف دل

 شب ارزوها  (ليله الرغايب) از صبح ده بار با خودم اين عبارت رو تكرار كردم .........

نمي دونم چرا فكر مي كنم نبايد اين شب يادم بره حتما بايد يادم باشه و دعا كنم نه بهتر بگم ارزو كنم  ارزوهام يكي دوتا نيستن خيلي زيادن پس بهتر از همين الان شروع كنم تا وقت كم نيارمو چيزي از قلم نيفته.......................................................
شايد خيلي از ماها همچين زمزمه هايي رو تو اين چند روز با خودمون كرده باشيم  حتي اونايي كه خيلي نا اميد هستن هم از ته دل نمي خوان اين شب رو از دست بدن چرا؟؟؟؟؟؟؟؟ چون اميد دارن چون خدا اينقدر بزرگ كه بر اوردن حاجت هايي از سنخ مادي براش هيچه وما اينو ميدونيم به همين خاطر اميد داريم فقط بايد بخواد و اين تا حدودي دست خودمونه(اعمالمون) اون قسمتش هم كه دست ما نيست ازش نا اميد نيستيم چون ماه رجب ماه خداست و اولين شب جمعش هم ما ميهمان خدا 
پس خدايا ميهمان نوازي كن (امين)
دوستاني كه ميتونن حتما اعمال امشبو انجام بدن كه خيلي مجربه اگرم نميتونن(تنبلي شون مياد)براي خودشون و ما ارزوهاي خوب خوب بكنن
ارزو ان نيست كه بتوان به راحتي ان را بر باد داد و اميد ان نيست كه با كوچكترين حوادث زندگي به ياس و نا اميدي تبديل شود(اريك فروم)

+نوشته شده در جمعه بیست و نهم تیر 1386ساعت2:58توسط سميه- مریم | |


زنگ باران به صدا می آید

 آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری است

 به سراغ من اگرمی آیید نرم و آهسته بیایید

 مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من...

بهترین ارزوها تقدیم به ...

+نوشته شده در دوشنبه بیست و پنجم تیر 1386ساعت2:19توسط سميه- مریم | |

نتونستم دیگه ننویسم...

گفته بودي دلتنگي هايم را با قاصدک ها قسمت کنم تا به گوش تو برسانند. مي گفتي قاصدکها گوش شنوا دارند غم هايت را در گوششان زمزمه کن و به باد بسپار . من اکنون صاحب دشتي از قاصدکم. اما مگر تو نمي دانستي قاصدکهاي خيس از اشک مي ميرند؟

+نوشته شده در جمعه هشتم تیر 1386ساعت2:57توسط سميه- مریم | |