|
و چه زجری میکشد آنکه از احساس سرشار است. خداحافظ همگی پایان.
خدا پرسيد: پس تو مي خواهي با من گفتگو كني؟ خدا خنديد: وقت من بي نهايت است.. در ذهنت چيست كه مي خواهي از من بپرسي؟ خدا پاسخ داد: كودكيشان... اينكه آنها از كودكي شان خسته مي شوند عجله دارند كه بزرگ شوند خداوند لبخند زد و گفت: فقط اينكه بدانند من اينجا هستم... هميشه
دنيا را بد ساخته اند ... کسي را که دوست داري ، تو را دوست نمي دارد ... کسي که تورا دوست دارد ، تو دوستش نمي داري ... اما کسي که تو دوستش داري و او هم تو را دوست دارد ... به رسم و آئين هرگز به هم نمي رسند ... و اين رنج است ... (دکتر علي شريعتي)
سعی کن همیشه تنها باشی چون تنها به دنیا آمدهای و تنها خواهی مرد. بگذار خانه عشقت خالی از وجود باشد زیرا اگر عشق به آن منزل کرد به ویرانه های آن رحم نمی کند. بگذار عظمت عشق را حس نکنی زیرا آنقدر عظیم است که تو و هستی تو را نابود خواهد کرد. سعی کن معنی عشق را ندانی تا معنی خاکستر عشق را نیز ندانی اما ... اما اگر عاشق شدی تنها یک نفر را دوست داشته باش . گریه کن .غم بخور تنها برای یک نفر . تنها برای یک نفر قدم بردار . برای کسی که دوستش داری به طوری که وجود هیچ کس را غیر ازاو احساس نکنی...
به بی تفاوتی واژه ها که عادت کنی می فهمی شهر با تمام وسعتش میان همین چند هجا محصور است نان را از هر سو که بخوانی نان می شود
کاش برای اولین گناه هیچ سیبی آفریده نمیشد!
فرمود چیزی برای دیگران بخواه اینقدر خودخواهی نکن... چیزی نداشتم برای برای پاسخ به او... بنابراین از خدا خواستم:
|
About![]()
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم،
Home
|