تبليغاتX
بارش باران

بارش باران

حرف دل

دلم گرفته براي روزهايي كه رفتند

 

دلم گرفته

 

شايد براي روزهاي كودكي

 

روزهايي كه من بودم ويك عروسك  

 

روزهايي كه كينه ودلتنگي جايي نداشت

 

روزهايي كه عشق بود ومحبت

 

روزهايي كه گذشت اما........

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت10:48توسط سميه- مریم | |

گفتي: 

             "سکوت کن 

              که سکوت تو ديدني است."

گفتم:

            "زين بعد فرياد خواهم زد

            اندوه پاره هاي تن من شنيدني است."

 

+نوشته شده در یکشنبه بیست و هشتم آبان 1385ساعت5:41توسط سميه- مریم | |

دريا زيباترين نعمتي كه ميتونم نام ببرم چقدر موجها ازادو رها هستند

 

درست بر عكس ما ادما كه موج براي ما سنبل نااراميه ولي براي دريا

 

نشانه زندگيه و نشاط اگه دريا بي موج باشه اصلا زيبا نيست ولي براي

 

ما ادما موجهاي زندگي بدترين حالت ان هستند دريا تشكيل شده از

 

داشتن

 

روياهاي يكرنگي و ارامش اينها همه تشكيل دهنده نام دريا هستن چقدر

 

پر مفهوم و زيبا هستن  براي همين نبايد از دريا ترسيد بايد با اعتماد

 

خودتو بسپاري بدست موجهاي ان بدون داشتن هيچ دلهره اي.

+نوشته شده در جمعه نوزدهم آبان 1385ساعت23:49توسط سميه- مریم | |

قصه عشق، قصه گذشتن از خود براي رسيدن به خوده ...

از عشق هاي دروغي گذر کردن براي رسيدن به عشق واقعي و براي انسان بودن و ماندن.

زيباترين و ملکوتي ترين موهبت خداوندي عشقه. پس اونو توي مرداب فساد و لجن و تباهي به باد فنا نديم.

+نوشته شده در چهارشنبه هفدهم آبان 1385ساعت3:44توسط سميه- مریم | |

خدا همه جا هست و همه حرفا رو مي شنوه!

ولي اي کاش ما بتونيم يه جايگاه مشخصي رو براش قرار بديم. يه جاي خلوت و دور از مزاحم، يه جايي که هيچکس به اونجا شک نکنه...

يه جايي مثل دل.

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت1:0توسط سميه- مریم | |

كاروان رفت و تو در خواب و بيابان در پيش       

                                 كي روي ؟ ره زه كه پرسي ؟ چه كني ؟ چون باشي؟

+نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان 1385ساعت0:59توسط سميه- مریم | |

من ساخته نشدم براي هياهو كاش اين اجازه را داشتم كه ا زهياهو فرار

 

كنم رويارويي با هيجان كار سختيه كه از هر كسي ساخته نيست دلم لك

 

زده براي گوشه تنهايي خودم روي حرف من با كسايي هست كه از

 

تنهايي رو گردونن ولي نميدونن چه نعمتي دارن انجا ديگه خودت هستي

 

و خودت نه مجبوري زوركي لبخند بزني نه كسي هست كه تو مجبور

 

باشي توي گرفته ترين لحظه ات به ان شادي بدي اخه من ياد گرفتم

 

فقط شاديهامو تقسيم كنم حالا به چه قيمتي .

+نوشته شده در چهارشنبه دهم آبان 1385ساعت10:11توسط سميه- مریم | |

هميشه دوست داشتم انتخاب كنم هيچ وقت دوست نداشتم انتخاب بشم ولي تا انجا

 

كه يادمه هميشه انتخاب شدم .انتخاب شدم براي زندگي كردن از همان ابتدا بدونه

 

اينكه از من پرسشي بشه منو بدنيا رهسپار كردن بدونه اينكه نظرم را در مورد

 

چيزي بدونن شدم تنها دختر پدر مادرم و بدونه نظر من خانوادم را انتخاب كردن

 

بعد از ان نوع تربيتم و فرهنگم ورشدم را برام انتخاب كردن و من را مثل يه

 

عروسك كوكي كوك كردن تا به جلو برم تا اينكه شدم يه دختر نوجوان باز هم

 

حق انتخاب نداشتم حالا شدم يه مترسك كه فقط حالت نمايشي داشتم تا الان كه باز

 

هم انتخاب شدم كه هميار كسي باشم و بالهاي كوچك يه پرنده زيبا تكيه كرده به من

 

حالا با زهم من انتخاب شدم كه بتونم كه پرواز را ياد اين پرنده كوچولو بدم

 

نميدونم تا كي طاقت ميارم ولي اميدوارم تا به اوج رسيدن ان پرنده باشه

+نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت16:19توسط سميه- مریم | |

مسنجر فارسی؛

محيطي امن و اروم و کاملا دوستانه براي گفتگو و چت ایرانی:

                                                                                www.Chat4i.com

دوستان خوب وبلاگ نويس منتظر حضورتون هستم.

+نوشته شده در دوشنبه هشتم آبان 1385ساعت1:3توسط سميه- مریم | |

قبول کنیم که همه چیز ممکن است...

از روزنامه ای گرفته که تمام صفحاتش پیامی خوش دارند.

تا بارانی که صبر میکند تا تو به خانه ات برسی.

و حتی شعری که بدون علامت تعجب تمام میشود.

کاش باور کنیم همه چیز شدنیست.

فقط یکم بخواهیم.

+نوشته شده در یکشنبه هفتم آبان 1385ساعت3:49توسط سميه- مریم | |

 

غم انگيزترين صحنه اي که در عمرم ديدم، دارکوبي بود که بر درخت پلاستيکي نوک ميزد.

و او نگاهي به من انداخت و از سر ناچاري گفت: دوست من! درخت هم درختهاي قديم!

+نوشته شده در شنبه ششم آبان 1385ساعت4:2توسط سميه- مریم | |

دست بالا بردم...

تا که شايد دستهاي پر از خواهش من، بتونن مهر اونو جذب کنن...

بارها خواندم او را، اما او مرا مي شنود؟ و ميان همه هستي بي پايانش او مرا مي بيند؟ در جهاني که هزاران ماه و خورشيد در ان ناچيزند، ايا ذره اي مثل مرا راهي هست؟!

بارش باران...

تاري پنجره ترس مرا مي شويد. کهکشاني به دل پنجره ام جاي گرفته و خدايي به دل کوچک من...

قاصدي در راه است و پيامي از نور...

مي تواني که بخواني تو مرا؛ من تو را مي شنوم، مي بينم...

ميل جاري شده در خواندن تو، پاسخ ماست!

رود با ميل خودش جاري نيست! عشق رسيدن به دريا سبب جريان است...

و ...

دست خالي مرا، نور اجابت پر کرد... چشم نمناک مرا، گريه شوق...

+نوشته شده در جمعه پنجم آبان 1385ساعت2:39توسط سميه- مریم | |

وقت ديدن يا شنيدن
وقت گفتن، حس بودن، قصه شب را سرودن
وقت ماندن يا که رفتن
رقص پروانه در آتش
عطر گل هاي بهاري
مرغ عشق در غم و اندوه و خيال
موج ساحل، بزم دريا
نور خورشيد خواب رويا
عشق عاشق وقت ديدن
در وصالش اشک ريختن
اشک شادي وقت ديدن
ديدن صدها ستاره در اسمان بي کرانه
و...
همه را بايد شکرگذار بود.

+نوشته شده در پنجشنبه چهارم آبان 1385ساعت3:38توسط سميه- مریم | |

سلام به همه

می خواستم از اینجا به همه دوستانم عید  فطر رو تبریک بگم.

نماز و روزه هاتون قبول... و

                                            عید همتون مبارک.

+نوشته شده در سه شنبه دوم آبان 1385ساعت2:45توسط سميه- مریم | |