|
سردمه روی قلب پژمرده م "ها" کن ببین چه جوری معجزه نفس هات منو زنده می کنن. من... روزها محجوبانه به تو فکر می کنم و می بالم و شبها... مثله یه شعله از یه هوس میمیرم. "ها" کن و منو به تماشا بنشین...
سلام نمی دونم از چی باید بگم. همش فکر میکردم توی این موقعیت بیشترین و قشنگترین حرفا رو می تونم براتون بگم. واقعا نمیدونم چی باید بگم. فقط می دونم که دوست دارم همه رو توی شادی خودم سهیم کنم. دلم می خواد همه رو بخندونم. خنده هایی که از ته دل باشن. می دونین اینقدر خوشحالم که نمی تونم واژه ها رو کنار هم قرار بدم. نمی دونین چه لذتی داره از خدا عیدی گرفتن و چه شوقی داره که همونی رو که می خوای بهت بده. وقتی توی آینه نگاه می کنم و می خندم حس میکنم دارم خنده خدارو می بینم. اره لبخند خدا رو روی لبای خودم. وای چقدر حسم شیریم و خوشاینده. آره خدا نشون میده که هنوزم دوستم داره. از بس خوشحالم انگار دارم بال در میارم و پرواز میکنم. دلم می خواد فریاد بزنم و بگه خدای من متشکرم. بگم خدا جون ممنونم که بازم رو سپیدم کردی. بگم ممنونم که بازم خودت و لطفتو به من نشون دادی. امروز یه آرزوی بزرگ کردم. آرزو کردم که خدا به همه مریضا شفا بده تا همه خوشحال بشن. تا بفهمن من چه حالی دارم. الهی آمین. مریم جون یه شب از اشتیاق برامون گفت. شوق رسیدن به خدا و دیدن اون. اما من این اشتیاق رو حس کردم با تمام استوخونام و با همه سلولای بدنم. حس خدا خیلی شیرینه. خدای من دیگه حجتش رو برام تموم کرد. اون خودشو بهم نشون داد. درسته چند ساعتی دیر بهم عیدی داد، اما ارزشش رو داشت. چون چیزی رو داد که طلب کرده بودم. اینجاست که این کلام خدا رو درک میکنم. خدا خودش گفته: "بخوانید مرا تا اجابت کنم شما را". خدا جون خوندمت و تو هم منو اجابت کردی. کاری کن که همه حست کنن. خدای من صد هزار مرتبه شکرت.
سلام خدارو صد هزار مرتبه شکر. خیلی خوشحالم از دعا های همه ممنون. امروز گفتن که حال مریم جون خوبه. امیدوارم زودتر برگرده خونه.
سلام درسته که هنوز خبری نشده اما امیدم به خدا و توکلم رو نمی خوام از دست بدم. و ممنونم از همه شما دوستان. واقعا برام سنگ تموم گذاشتین. انشالله مریم جون که برگشت تلافی می کنیم.
خدا جون یکم دستامو ببین! هنوز منتظر عیدیت هستم. امیدوارم دستامو خالی برنگردونی.
امشب روی صحبتم با خدامه. پس خدا جونم خوب گوش کن: می بینی دارم داغون میشم؟ می بینی دارم زجر میکشم؟ می بینی؟..........؟ می خوام بدونم یعنی اینقدر برات بندگی نکردم که بخوای دستمو بگیری و ارومم کنی؟ تو که داری منو می بینی. می خوای چی رو بهم ثابت کنی؟ می خوای ثابت کنی که ضعیفم؟ می خوای بهم بگی که نمی تونم طاقت بیارم؟ می خوای؟.....؟ می دونم بخدا به جون خودت می دونم. اذیتم نکنم. مگه من ازت چی می خوام؟ بابا من یه عالمه پز تو رو پیش خواهرم دادم. نکنه می خوای اون فکر کنه من دروغ گفتم؟ نکنه به من حسودی می کنی؟ میدونی چرا میگم حسودی؟ اخه من تو رو دارم. اما تو خودتو نداری. اخه تو با اون همه خدا بودنت خدا نداری. اما من دارم. اصلا ببینم نکنه می خوای روسیاهم کنی؟ نه. می دونم تو با من اینکارو نمی کنی. تو منو دوست داری. اخه من عاشق توام. خدایا چرا می خوای امتحانم کنی؟ اگه می خوای امتحان کنی بکن. اما اینجوری نه. تو یه بار یه دوستم رو ازم گرفتی. بهت التماس میکنم که خواهرمو بهم برگردون. خدایا بهم گفتن فردا ساعت ۶ صبح عمل میشه. من کاری به حرف دکترا و حال خواهرم ندارم. من اونو به تو سپردم و اونو از تو می خوام. خواهش میکنم ایندفعه هم رومو زمین ننداز. راستی داره عید میاد وعیدی منو که نباید فراموش کنی.
بازم دلم پر از بغضه. کاش می تونستم ببارم. کاش می تونستم فقط قطره اشکی رو بریزم. اما افسوس که بازهم اون دوران لعنتی شروع شده و باید منتظر بمونم. منتظر بمونم تا زمانش خود به خود از راه برسه. برای منم دعا کنین که بتونم طاقت بیارم. آخه خدای من چه امتحان سختی داری ازم مگیری. یکم به من و تحملم هم توجه کن. بعد هرکاری دوست داشتی بکن و منم قول میدم اعتراض نکنم.
آبجی مریم دیگه دستم به نوشتن نمیره. تو رو خدا زودتر برگرد. همه بچه ها برات دعا می کنن. منتظرتیم
امروز ۴ روزه اگه از خواهرم بی خبرم. البته بی خبر که نه، اما خوب ۴ روزه که باهاش حرف نزدم. نمی دونم باید چکار کنم. جز اینکه براش دعا کن. شما دوستای خوبم هم خیلی لطف می کنین و منو تنها نمیذارین. به جای تشکر از لطفتون هم براتون دعا می کنم که: هیچوقت کسی رو که دوست دارین از دست ندین و تنها نشین. الهی آمین الهی آمین الهی آامین الهی آمین الهی آمین.
مثل رویائی؛ که در بی تابی احساس تو غنچه های گلشن امید را گم کرده ام. همچو بارانی؛ که در دلگیری چشمان تو جوی های روشن خورشید را گم کرده ام.
شب است و می دانم که او می اید. در را باز گذاشته ام تا فضا پر از عطر او شود. سفره ای از صداقت گسترانیده ام و برای چراغانی کوچه دلم رنگین کمانی از عشق او ساخته ام و می دانم که او می اید. اری او می اید.
سلام به همه امشب می خوام با خواهرم حرف بزنم. پس آبجی مریمم خوب گوش کن حرفام برای توست: "دلم برات تنگ شده. نمی دونم چرا اون مطلب رو نوشتی. اما تو به من قول دادی. قول دادی که تا آخرش با هم باشیم. می دونم یکم حالت خوب نیست. اما مطمئنم که زود خوب میشی و برمی گردی. مریم جون تو به همه بچه ها توی اینجا گفتی که می خوای برام بنویسی. اونم به زبون خودت. گفتی حرفات رو میگی. می خواستی از خودمون بگی. می خواستی بگی که که تو برام چی هستی. می خواستی بگی که من چقدر دوستت دارم. ما هنوز اینجا کار داریم. مگه نه؟ من منتظرم. مثل همیشه. می خوام بدونم خواهر بزرگم برام چه حرفی داره. خودت می دونی که چقدر دوستت دارم. نمی خوام تکرار کنم چون باید حسش کنی. من نمی خوام کسی خواهرم رو ازم بگیره حتی خدا. آره درست شنیدی حتی خدا. حتی خدایی که تنها تکیه گاه و عشق منه. تو باید سالم و سرحال برگردی. می دونی که بهت احتیاج دارم. نمی تونم نبودنت رو تحمل کنم. می دونم که خودخواهم. می دونم که دارم اذیتت می کنم. می دونم.... همه چیز رو می دونم. اما تو بگو چکار کنم. می دونی که هر چی بگی گوش میدم. مریم جون همه فکر می کنن که فقط برای من مریمی و یه دوست و دیگه هیچی نیستی. همه می خوان بهم یه جور دلداری بدن. اونا نمی دونن که تو برام کی و چی هستی. اونا نمی فهمن حس من رو نسبت به تو. دارم خفه میشم توی این جو. نمی دونم چه جوری فرار کنم. اصلا نمی دونم راه فراری هست یا نه. اما خیلی برام سخته که بخوام نبودنت رو حس کنم. خودت می دونی که الان من چند وقته با نفس تو، نفس می کشم. دیگه شدی جزیی از وجودم. می دونم که یه روز چه بخوایم چه نخوایم باید از هم جدا شیم. اما مطمئن باش جدایی ما با همه جدایی ها فرق داره. من نمی ذارم که بینمون جدایی بیفته. دیگه نمی تونم بنویسم. می دونی که فکرم آشفته است. برای همین نمی تونم کلمه ها رو کنار هم بچینم. کلی حرف توی دلم دارم اما نمی دونم چه جوری مثل یه جمله کنار هم قرارشون بدم. اما می تونم یه جمله رو خوب درست کنم و بلند داد بزنم که: دلم برات تنگ شده و دوستت دارم. و خیلی خودخواهانه تر ازت بخوام که: بخاطر دلتنگی هام رومو زمین نندازی."
خدای من! نگذار پرنده دل شکسته قلبم "قناری زردم" در حسرت پرواز، در کنج قفس های طلایی بپوسد. تو که می دانی و می توانی آسمان را به وسعت چشم های خسته اش هدیه دهی و زندگی را در رگهایش جاری سازی. پس نگذار پرنده شکسته بالم در دلشوره آخرین پرواز بی هیچ فریاد رسی بمیرد....
همه برای ابجی مریم من دعا کنین
اگر برای زخمهایم مرهم نیستی سوهان روحم نباش
مرگ قشنگترین کلمه ای که الان بذهنم میرسه بعضی وقتا ادم به جایی میرسه که مرگ را زیباترین چیز میبینه کاش ان خدای قادری که شما میگید خیلی تواناست وقتی میدید که بندش به اینجا رسیده راحت خلاصش میکرد یادمه یکی از شما بچه ها نظر داده بودید وبلاگتون سیاهه مگه قشنگتر از سیاهی هم رنگی هست نه نیست کاش این سیاهی سیاهی قلبمون نباشه میدونید یه ادم چه موقع میمیره وقتی احساسش له میشه وقتی احساسش چال میشه ان موقع دیگه ارزشی نداره جسمتو دنبالت بکشی باید ان را در گور احساست چال کنی تا به ابدیت بپیونده
عاشق باش بر کسي که بداند و ببيند ... عاشق باش بر کسي که بداند و ببيند ... سالم بودن ات را ... نشاط ات را ... بيماري ات را ... غصه ات را ... بيچاره گي ات را ... درد ات را ... داشتن و نداشتن ات را ... پناهگاهي امن و آغوشي باز ... هميشه براي تو ...(!) عاشق باش بر کسي که بداند و ببيند ... زيبايي ديروز ... ساده گي امروز ... و شکسته گي فردايت را ... آينه باشد ...!!!(!) آينه باشد ... آينه باشد ... آينه باشد ... عاشق باشد ... خــــدا باشد .
ادم ميتونه به تمام چيزا ي اطرافش عادت كنه عادت كردنو نبايد با دوست داشتن اشتباه گرفت ممكنه من يا شما با كسي هم صحبت بشيم يه چند صباحي وقتمونو بااو بگذرونيم موقع خدافظي هر دو ناراحتيم خو ب اينجا چه جور بفهميم دليل ناراحتيمون چيه ايا همديگرو دوست داريم يا نه به هم عادت كرديم و نميتونيم از هم دور شيم خيلي وقتا اين عادت با دوست داشتن اشتباه گرفته ميشه و ادم را تا اوج پشيموني ميبره بيشتره ازدواجا اين طوري شكل ميگيره و در اخر به خاطر اينكه عشقي نبوده به نابودي كشيده ميشه و سر خوردگي از خودش بجا ميذاره چه خوبه چشمامونو باز كنيم و ا زروي عادت كسيو رو دوست نداشته باشيم ودلتنگش نشيم.
اشتیاق را کی میتونه معنی کنه کلمه پر معناییه اگه من بخوام شوق واشتیاق و معنی کنم یه خلایی در وجودم حس میکنم یه حس ناشناخته چون واقعا نمیدونم چی منو سر شوق میاره شوق رفتن بسوی معشوق این حس ناشناخته ازارم میده خیلی ها معشوقشونو خدای خودشون تصور میکنن ولی ایا اونو شناختن که همچین جسارتی میکنن ایا انها میتونن لایق این عنوان باشن من اول راهم نمیدونم این حسم بارور میشه یا نه ولی شنیدم شوق پر کشیدن بسوی ان خیلی زیباست
درمورد تنهایی بگم همون که ادمو از پا میندازه همون که در اوج با همه بودن احساسش میکنی همون که دوسش نداری ولی انگاری ان عاشق تو خیلی بده که تنها عاشقت ان باشه چه جوری بهش باید بگی دوسش نداری حتی بهش بگی ازش متنفری ان که گوش نمیکنه داری خودتو خسته میکنی پس باهاش کنار بیا مسالمت امیز در کنارش زندگی کن بذار بمرور ازت خسته بشه ولی اگه نرفت چی ؟باید مراقب باشی از اول راهش ندی ان باید حس کنه ازش متنفری بیرونش کن بذار عشاق دیگت بتونن بیان .تو نیاز داری شادی عاشقت باشه باید زندگیت رنگ داشته باشه باید سعادت جرات کنه بیاد جلو خواستشو بهت بگه باید قناری کوچک زرد دلت جرات پرواز کنه از تنهایی نترسه تو میتونی.
سلام عید برهمه مبارک تا به حال به فکر تغییر افتادی به این فکر که متحول شی خیلی ها سعی کردن تغییر کنن ولی فقط در ظاهر میتونن در باطن همون شخص قبلی هستن و اصرار دارن به دیگران بقبولونند که تغییر کردن ادم نمیتونه در عرض چند روز خودشو تغییر بده شاید هم کسی باشه بتونه ولی من به شخصه نمیتونم برام سخته از هویت ساخته شدم فاصله بگیرم و بخوام کسه دیگه ای باشم ولی همیشه با گذشتم زندگی کردم و دوست داشتم تغییرات زندگیمو حس کنم اگه کسی بگه به گذشته فکر نمیکنه اشتباه میکنه گذشته هیچ کس از ان جدا نمیشه و تغییراتی که در مرور زمان پیش میاد همیشه با ادمه نمیدونم شاید بشه گزینش کردو تغییرات خوبو بیاد اوردکاش انکسی که میخواد تغییر کنه موفق باشه و خودشو ودیگری را بازی نده طلا جون دلم برات تنگ شده
|
About![]()
فقط اسمي به جا مانده از آنچه بودم و هستم،
Home
|